تصنیف افشاری - بهرام حصیری

خدایا ببین غرق در اشک و آهم
غریقی نشسته به موج نگاهم
ببین در دل شب نشان از تو جویم
هوای تو دارم سخن با تو گویم

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

به یادت همه شب دل من خدایا
در این سینه خسته چون نی بنالم
نیستان جانم به بانگ جرس ها
به خون خفته اکنون که تا کی بنالم

خدایا من این بار سنگین غم را
به عشق تو بر دوش جان می گذارم
من آن مرغ سرگشته شب نوازم
که در باغ هستی نوای تو دارم

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

سحر خنده کرد و سپیده دمید
مرا رهنمون شد به نور امید

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر