از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی رهایی فرا می رسد
این شب پریشان پریشان سحر می شود
روز نو گُل افشان گل افشان به ما می رسد
بخت آن ندارم که یارم کند یاد من
حال من که گوید که گوید به صیاد من
گرچه شد به نیزار گرفتار به بیداد او
عاقبت رسد عشق رسد عشق به فریاد من
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی رهایی فرا می رسد
ساقیا کجایی کجایی که در آتشم
وز غمش ندانی چه ها می کشم
ساقی از در و بام در و بام بلا می رسد
بر دلم از این عشق از این عشق چه ها می رسد
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی، رهایی فرا می رسد
رادیو گلچین
آهنگهای انتخابی
دل شکسته - ایرج
ديدي آخر دل ما را شكستي
رفتي و رشته الفت گسستي
ديده دريا شد از دوري رخت اي صنم
قطره قطره بشد دل ز ديده روشنم
عشقت زده آتش به مغز استخوانم
سوزد ز تاب دوريت جانا روانم
تا كي پويد دل ره غمت آرام جانم
تا چند از دستت رسد به مه آه و فغانم
مه جبينا نما ابروي هلالت
ديده كن روشن از پرتو جمالت
چهره بنما كه جان دهم
طره بگشا كه وار هم
از شكنج غمت نگارم
روشن از ماه روي تو
شد جهان چو موي تو
تيره گرديده روزگارم
بر رهت نهاده ام هر دو ديده چون يعقوب
در غمت نشسته بس نمودم صبر ايوب
چون بر بستان ابر آذاري
يا چون بلبلي از عشق نو گلي بنمايم زاري شور شيريني همچون فرهاد
جان شيرينم دادي بر باد
از تيشه غم كندم بنياد
دوستان به هم آميزيد
و ز قدح شرر انگيزيد
از حسود همه بگريزيد
خاك غم به سرش ريزيد
سالك به جهان از جور زمان ايمن نتوان ز قدح مي زن شادان و خندان
رفتي و رشته الفت گسستي
ديده دريا شد از دوري رخت اي صنم
قطره قطره بشد دل ز ديده روشنم
عشقت زده آتش به مغز استخوانم
سوزد ز تاب دوريت جانا روانم
تا كي پويد دل ره غمت آرام جانم
تا چند از دستت رسد به مه آه و فغانم
مه جبينا نما ابروي هلالت
ديده كن روشن از پرتو جمالت
چهره بنما كه جان دهم
طره بگشا كه وار هم
از شكنج غمت نگارم
روشن از ماه روي تو
شد جهان چو موي تو
تيره گرديده روزگارم
بر رهت نهاده ام هر دو ديده چون يعقوب
در غمت نشسته بس نمودم صبر ايوب
چون بر بستان ابر آذاري
يا چون بلبلي از عشق نو گلي بنمايم زاري شور شيريني همچون فرهاد
جان شيرينم دادي بر باد
از تيشه غم كندم بنياد
دوستان به هم آميزيد
و ز قدح شرر انگيزيد
از حسود همه بگريزيد
خاك غم به سرش ريزيد
سالك به جهان از جور زمان ايمن نتوان ز قدح مي زن شادان و خندان
نميدونست دلم كه پريشوني چيه - ایرج
نميدونست دلم كه پريشوني چيه
سر به گريبوني چيه
نميدونست دلم شب باروني چيه
گريه پنهوني چيه
شيشه ها سنگ شد و ناله آهنگ شد و لاله دل تنگ شد و
بنفشه بيرنگ شد و
دل من عشقو شناخت
واسه تو عقلشو باخت
واسه ديوونگيات
منه ديوونه رو ساخت
تو كه گفتي عاشقي
حرف شور و مستيه
حرف زانو زدن و ذكر خدا پرستيه
تو نگفتي عاشقي حرف ويروون شدنه
سر ديوونگي و سر به گريبون شدنه
من شبها نخفتم و
از غم تو گفتم و
از تموم قصه ها
اسم تورو شنفتم و
دل من عشق و شناخت
واسه تو عقلشو باخت
واسه ديوونگيات
منه ديوونه رو ساخت
سر به گريبوني چيه
نميدونست دلم شب باروني چيه
گريه پنهوني چيه
شيشه ها سنگ شد و ناله آهنگ شد و لاله دل تنگ شد و
بنفشه بيرنگ شد و
دل من عشقو شناخت
واسه تو عقلشو باخت
واسه ديوونگيات
منه ديوونه رو ساخت
تو كه گفتي عاشقي
حرف شور و مستيه
حرف زانو زدن و ذكر خدا پرستيه
تو نگفتي عاشقي حرف ويروون شدنه
سر ديوونگي و سر به گريبون شدنه
من شبها نخفتم و
از غم تو گفتم و
از تموم قصه ها
اسم تورو شنفتم و
دل من عشق و شناخت
واسه تو عقلشو باخت
واسه ديوونگيات
منه ديوونه رو ساخت
مرگ قو - حبیب
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
مرگ قو-حبیب.MP3
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
مرگ قو-حبیب.MP3
شبانگاهان - عبدالحسین مختاباد
شبانگاهان تا حريم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم
شرر ريزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله سازم
دل شيدا حلقه را شکند تا برآيد و راه سفر گيرم
مگر يکدم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گيرم
خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله ور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم ديدگان تری جان پر شرری شعله آهی
بيا ساقی تا به دست طلب گيرم از کف تو جام پی در پی
بداده دل ای قرار دلم نوبهار دلم می رسی پس کی
چو آن ابر نوبهارم من به دل شور گريه دارم من می توانم آيا نبارم من
نه تنها از من قرار دل می ربايد اين شور شيدايی
جهانی را ديده ام يکسر ديده ام يکسر غرق دريای ناشکيبايي
بيا در جان عشاقان گل افشان کن گل افشان کن
به روی خود شب ما را چراغان کن چراغان کن
شرر ريزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله سازم
دل شيدا حلقه را شکند تا برآيد و راه سفر گيرم
مگر يکدم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گيرم
خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله ور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم ديدگان تری جان پر شرری شعله آهی
بيا ساقی تا به دست طلب گيرم از کف تو جام پی در پی
بداده دل ای قرار دلم نوبهار دلم می رسی پس کی
چو آن ابر نوبهارم من به دل شور گريه دارم من می توانم آيا نبارم من
نه تنها از من قرار دل می ربايد اين شور شيدايی
جهانی را ديده ام يکسر ديده ام يکسر غرق دريای ناشکيبايي
بيا در جان عشاقان گل افشان کن گل افشان کن
به روی خود شب ما را چراغان کن چراغان کن
اشتراک در:
پیامها (Atom)