دیگری - شاهکار بینش‌پژوه

باز با آن دیگری دیدم تو را؛ جای قهر و اخم خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام؛ گفتمت باشد، بخشیدم تو را

باز هم این قصه ات تکرار شد؛ با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که دیگر قلب من؛ از تو و از عشق تو بیزار شد

تو را دیگر نمیخواهم، مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه میباشد

تو را دیگر نمیخواهم، مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه میباشد

نا نا نا، نانا نانانا نانا نا نا نا، نا نا نانا نانا نا نا نا نا

آن رقیبان یک شبت میخواستند؛ ذره ذره پاکیت میکاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند؛ صبح اما از برت برخاستند

آمدی گفتی پشیمانی دگر؛ تا همیشه پاک میمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود؛ باز رفتی با رقیبانی دگر

تو را دیگر نمیخواهم، مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه میباشد

تو را دیگر نمیخواهم، مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه میباشد

نا نا نا، نانا نانانا نانا نا نا نا، نا نا نانا نانا نا نا نا نا

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر