تا کی به تمنای وصال تو یگانه – با صدای عبدالحسین مختاباد

لینکک



290 بازدید
یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (5 امتیاز, میانگین: 4.40 از 5)
Loading ... Loading ...




تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی …کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر “خیالی” به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه



لینک داونلود فایل صوتی موجود نمی باشد
فایل صو‌تی‌اش را دارید ؟ برای ما ارسال نمایید
پیشاپیش از همکاریتان سپاسگزاریم




بهار من گذشته شاید – با صدای عبدالحسین مختاباد

لینکک



322 بازدید
یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (2 امتیاز, میانگین: 4.50 از 5)
Loading ... Loading ...


لینک داونلود : www.4shared.com

چرا تو جلوه ساز این بهار من نمیشوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید

شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید

تو را چه حاجت نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من

نه قاصدی که از من آرد گهی بسوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید

غمت چو کوهی به شانه من
ولی تو بی غم از غم شبانه من
چو نشنوی فغان عاشقانه من

خدا تو را از من نگیرد ندیدم از تو گر چه خیری
بیاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید

چرا تو جلوه ساز این بهار من نمیشوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید

شکوفه جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید